وبلاگ دست دوم

نویسنده : مهران - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢
 

یادم میاد آخرین باری که تابستون سال پیش اینجا نوشتم روحیم خیلی بد بود. فکر میکردم که همه زندگیم به چندتا چیز لوپ شده. واسه همین اینجا رو بستم و رفتم جائی که باید می رفتم.مسیر سختی بود تو بدترین موقعیت روحی مجبور بودم قدمهای بزرگی بردارم.تنها چیزی که کمکم میکرد اراده خودم بود که پشت اون فقط و فقط خواست خدا بود. باز هم میگم خیلی سخت بود و خیلی سخت بود.

اردیبهشت امسال عالی بود به همه چیزائی که توی پنج شش سال برام آرزو بود و بهش نمی رسیدم رسیدم. الان یک حس اعتماد به نفس خیلی خوبی دارم. آره حتی مغرورم و توی پوست خودمم نمی گنجم.از هفته اول اردیبهشت آخر هر هفته با گل و شیرینی می اومدم خونه.هر آشنائی که منو میدید و تو جریان کارهام بود ازم طلب شام و نهار و شیرنی میکرد. منم که در حالت عادی ایکس لارجم حالا تجسم کن وقتی خیلی خوشحالم دیگه چی میشم؟!

خرید ماشین و استخدام که خودش یک جنگ واقعی بود و بعد فروش ماشین و خرید خونه و یک کار جاه طلبانه دیگه که به وقتش می فهمین(تو سینما دنبالش باشین)

 الان هم هنوز دارم برای ادامه تحصیل درس میخونم. اما نه برای دانشگاه آزاد. شرایط رغابتی بین ۷۰ هزار نفر و قبولی فقط ۴۰ نفر بین اون همه من رو به اوج خود باوری رسونده.

امیدوارم نسل جوون بخصوص نسل وبلاگ نویس همیشه موفغق باشند.


 
 

Design By : Night Skin