وبلاگ دست دوم

امروز باید می رفتم جواب تشخیص هویتم رو از کلانتری 148 می گرفتم.ساعت 11 اونجا بودم که دیدم یک آقای جوونی داره میزنه تو سرش که زندگیمو بردند.ظاهرا وقتی از بانک میاد بیرون با موتور پولش رو میزنند.پرسیدم چقدر بوده گفت یک میلیون.تو دلم بهش خندیدم که ملت رو گذاشتی سر کار.
وقتی کارم تموم شد و داشتم می اومدم خونه حمید بهم زنگ زد.داشتم باهاش صحبت میکردم که من یک گوشی بهتر از این fashion PDR میخوام که  یک چیزی خورد تو صورتم و دستم خالی موند.با موتور گوشیمو دزدیدند.حالا خدا داشت بهم میخندید.
هر وقت ناشکری کنی یا هر وقت به کسی بخندی خدا حالت رو میگیره.شاید هم حقم بود.اون گوشیه اونقدر ناز بود که هر کی میدید چشمش دنبالش میموند.فقط برای این که میتونست رو دیوار بنویسه ILOVE YOU

اصلا هم عین خیالم نیست. به درک.اگه با اون سرعت زده بود به خودم من الان تو اون دنیا بودم که

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٩ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهران نظرات () |


Design By : Night Skin