وبلاگ دست دوم

حوصله ندارم.

یهو همه چیز میریزه بهم.مهم هم نیستا.خیلی کوچولو اند اما من دلم نمیخواد این چیز میزای کوچیک هم بهم ریخته باشه.چند وقته زدم به سیم آخر. میگم یا همه چیز یا هیچی.به قولی یا زنگی زنگی یا رومی رومی.

عصر رفتم سراغ خریدن گوشی موبایل.هر چی گوشی دیدم چنگی به دلم نزد.زنگ زدم حمید که حمید بسپار به دوستت داره میاد ایران همون مدل قبلی رو برام بیاره. اما حمید صداش اصلا در نمی اومد.طفلی تازه دیروز از بیمارستان مرخص شده بود.یکشنبه اون هفته گفت تو بیمارستان میلادم.وقتی پرسیدم چرا گفت برای همون زانوم رفتم اما دروغ گفته بود. عمل جراحی مردونه داشت.طفلی.نای حرف زدن نداشت. بیشتر از این ناراحت شدم که همین روزها میخواست عروسی بگیره. منم دیگه  روم نشد بهش سفارش بدم. چیکار کنم با همون گوشی قدیمی سونی اریکسون تیرکمون شاه می سازم. فردا عصر هم برم یک سر به بچه بزنم . هیچ از این دید و بازدیدهای اینجوری خوشم نمیاد.

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٦ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهران نظرات () |


Design By : Night Skin