وبلاگ دست دوم

از كنارش كه رد شدم ، گفتم همين جوري يه نگاهي بهش بندازم ...  ديدم بچست ! دختره !  همچي گيساشو زير اون رو سريه قايم كرده بود انگار ، هيچ كس نمي تونه ميون اون همه سوراخاي بزرگ ، ببيندش ! چشاشو انداخته بود پايين ...  داشت تو دنياش ، عروسكاشو بين دوستاش قسمت مي كرد ... انگاري كه فصل خاله بازي هنوزم ، پا به جاست ... ! دستاشو نمي شد توي اون همه كيسه هاي سياه ، ديد و گفت كه چند  تا انگشت داره اما ، ديدم كه پاي سياش ، يخ زده رو كاشي سرد خونه اي كه رو پله هاش نشسته بود ، كفش نداشت ...  آره مي دونم مي خواي بگي از اين چيزا زياده پسر !  اونايي كه بايد به فكر باشن نيستن ... زدن به كوچه چپا و يادشون رفته اصلا كه پا درِ  بعضي خونه ها هم شبا ، آدم مي خوابه جا شتر !! آخه نديدي كه !؟ نديدي چطور گربه هاي خيابون ، كنارش نشسته بودن انگار ،  از آسمون اومده پايين !  پاي حرفاشون نشستي تا حالا ؟ديدي كه گلايه هاشون ، قد دنياشونه؟ مي گفت كه بابام خرج ننم رو نميده ! كفشو بي خيال ! زمين سردم ، عالمي داره ... !   هه !  دلم نسوختا ! قلبم تو جاش  لرزيد ! همه دردام يادم رفت ... !

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۳ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهران نظرات () |


Design By : Night Skin