ديووووووووووانه ۲

همه چیزهائی که توی دوتا پست قبلی خواسته بودم با ۲۴ ساعت تاخیر امروز اتفاق افتاد. مهم نیست چون امروز هم روز تعطیلم بود.واسه همین دوتا پست نوشتم. از آثار فیلم و آهنگشه که دارین میشنوین.

امروز من و وبلاگم جايمان را عوض کرديم. ما پس از سالها بحث و بررسي به اين نتيجه رسيديم که او در دنياي خودش از من در دنياي خودم به نسبت موفق تر است، و چون من او را خلق کرده ام اين اصلا عادلانه نيست که او زندگي بهتري داشته باشد، و ما جايمان را عوض کرديم. حالا او مرا مي نويسد و من فقط نوشته هايش را در دلم نگه مي دارم و براي هر کس و ناکسي که از راه برسد تعريف مي کنم، اصلا هم برايم مهم نيست که شنونده ام چه برداشتي از داستانهاي بي سر و تهِ دلِ من مي کند.

حالا ما هر دو خوشحالتريم. من دردهاي او را هر روز مي بلعم و او را براي روز بعد آماده مي کنم، خودم هم به لطف دردهاي او هر روز دوستان جديدي پيدا مي کنم که دنبال دردهاي جديد ديگري مي گردند. دنياي من يک دنياي مجازي و پر از سيمهاي سرد و موجهاي ماهواره ايست، و دنياي او يک دنياي حنده دارِ شلوغ و تو خالي است.
امشب وبلاگم مرا باز نکرد. ظاهرا من او را ياد دردهايش مي انداختم، و حوصله ام را نداشت. او تصميم گرفت دردهايش را براي يک آدم واقعي تعريف کند، و ديگر آنها را در دل من و در اختيار عموم نگذارد. امروز من و وبلاگم جايمان را عوض کرديم و من بسيار خوشحال بودم، ولي وبلاگم مرا بست. عجب روزگاري شده است...

اولین پست این وبلاگم برای سال ۸۱ بوده.چقدر تند گذشته

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی اردی بهشت

امروز صبح ابری بود. بيدار که شدم کسی خونه نبود. يه ليوان شير کاکائوی داغ درست کردم و با پتو و لباس خوابم دراز کشيدم جلوی تلويزيون و يه فيلم به خيالم آروم ديدم. فيلمه چرت بود. ماه تلخ. رومن پولانسکی. اما کيف داد. حال خوشی بود. ياد شما افتادم و آرزوت. دنيا گوش وايساده بود انگار!

سميه

کم پيدا شدی آقا مهران؟؟

رضاالف

از بس فرار کرده ام از خويش خويشتن گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

تارا

سلام. مرسی. آدرس اون يکی وبلاگم خودتون زير يکی از کامنتهاتون نوشته بودين. حالا مگه محرمانس؟

امين

سلام قشنگ بود به من هم سربزن

سحر

سلام ببين خيلی جالب بود من خودم وبلاگمو به خاطر همين چيزا درست کردم البته دفتر خاطرات هم خوبه بعضی حرفا بين تو و دفترت بيا يه سر پيشم من اپ کردم ( کوتاه)

اتفاق

سلام تا حدودی متنایی رو که گذاشته بوديد خوندم سبز باشید

رضاالف

مهران عزيز خبری نيست غم و شادی از يک جنس هستند من هم شادم هم غمگين

بهار

لفظ زيبا تر از آقا معلم هم مگه هست ميگم ذوق نوشتنم کور شده يکی از رفقا شچمم زد انقدر از اين نوشته های در پيت ما تعريف کرد که ديگه چيزی به ذهنمون نميرسه شما راه حل نداريدالبته فکر کنم درست شه البته امیدوارم!