دردهام...

از كنارش كه رد شدم ، گفتم همين جوري يه نگاهي بهش بندازم ...  ديدم بچست ! دختره !  همچي گيساشو زير اون رو سريه قايم كرده بود انگار ، هيچ كس نمي تونه ميون اون همه سوراخاي بزرگ ، ببيندش ! چشاشو انداخته بود پايين ...  داشت تو دنياش ، عروسكاشو بين دوستاش قسمت مي كرد ... انگاري كه فصل خاله بازي هنوزم ، پا به جاست ... ! دستاشو نمي شد توي اون همه كيسه هاي سياه ، ديد و گفت كه چند  تا انگشت داره اما ، ديدم كه پاي سياش ، يخ زده رو كاشي سرد خونه اي كه رو پله هاش نشسته بود ، كفش نداشت ...  آره مي دونم مي خواي بگي از اين چيزا زياده پسر !  اونايي كه بايد به فكر باشن نيستن ... زدن به كوچه چپا و يادشون رفته اصلا كه پا درِ  بعضي خونه ها هم شبا ، آدم مي خوابه جا شتر !! آخه نديدي كه !؟ نديدي چطور گربه هاي خيابون ، كنارش نشسته بودن انگار ،  از آسمون اومده پايين !  پاي حرفاشون نشستي تا حالا ؟ديدي كه گلايه هاشون ، قد دنياشونه؟ مي گفت كه بابام خرج ننم رو نميده ! كفشو بي خيال ! زمين سردم ، عالمي داره ... !   هه !  دلم نسوختا ! قلبم تو جاش  لرزيد ! همه دردام يادم رفت ... !

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yas

فراموش كردن دردها كه كافى نيس ، بايد يه چيزى پيدا كنى جاش بذارى ...

سحر

سلام ممنون که به من سر زدی من خوبم شما چطوريد ؟ راستش ما هميشه فکر ميکنيم مشکلای ما بزرگترين مشکل دنياست . هی ميگيم ما چه بدبختيم . فراموش شدم .... ولی اگه بدونيم چه ادمهايی دورو برمون هستن با چه مشکلايی به مشکل خودمون ميخنديم و به حال اونا گريه ميکنيم .

آهوخانوم

متاسفانه خيلی از اين صحنه ها رو می بينيم

شقايق

خوبه يادآوری اين چيزا .. مرسی .. اينجور وقت ها یار دبستانی رو ، گوش می دم ، دوست دارم اونقدر قوی باشم تا بتونم کمک کنم .. ممنون

بهاره

ما همه از این صحنه ها روزی چند بار می بینیم مثلا یکیش سر چهار راه ها ولی خب چه کاری از دستمون بر می آد به جز اینکه چند تومن پول بزاریم کف دستشون و اونا هم با خوشحالی برن سراغ یک ماشین دیگه؟

مازیار

آقا مهران متن خيلی جالبی بود

عاطفه

راستی شما سايت سيد علی صالحی رو ندارين به من بدين؟