گاهی اينجوری پيش مياد

حوصله ندارم.

یهو همه چیز میریزه بهم.مهم هم نیستا.خیلی کوچولو اند اما من دلم نمیخواد این چیز میزای کوچیک هم بهم ریخته باشه.چند وقته زدم به سیم آخر. میگم یا همه چیز یا هیچی.به قولی یا زنگی زنگی یا رومی رومی.

عصر رفتم سراغ خریدن گوشی موبایل.هر چی گوشی دیدم چنگی به دلم نزد.زنگ زدم حمید که حمید بسپار به دوستت داره میاد ایران همون مدل قبلی رو برام بیاره. اما حمید صداش اصلا در نمی اومد.طفلی تازه دیروز از بیمارستان مرخص شده بود.یکشنبه اون هفته گفت تو بیمارستان میلادم.وقتی پرسیدم چرا گفت برای همون زانوم رفتم اما دروغ گفته بود. عمل جراحی مردونه داشت.طفلی.نای حرف زدن نداشت. بیشتر از این ناراحت شدم که همین روزها میخواست عروسی بگیره.23.gif منم دیگه  روم نشد بهش سفارش بدم. چیکار کنم با همون گوشی قدیمی سونی اریکسون تیرکمون شاه می سازم. فردا عصر هم برم یک سر به بچه بزنم . هیچ از این دید و بازدیدهای اینجوری خوشم نمیاد. 02.gif

/ 10 نظر / 10 بازدید
سميه

کدوم بچه؟؟ منم حوصله ندارم برنامه ريزی هام با يه قانون مسخره بهم ريخت.

عاطفه

اه مرده شور اين زندگی رو ببرن که هرجاشو ميگيری يه جای ديگه اش ميلنگه.......

رضاالف

گر دست فناده ای بگيری مردی گر بر سر نفس خود اميری مردی

سايه ـ آدمها و آدمکها

گاهی اينجوری پيش مياد.... پيش مياد ديگه.... اتفاقی که نیفتاده.... خوب اینم اتفاقیه که افتاده.... ! باز خوبه این جمله هارو ما آدما و آدمکا بلدیم به خودمون بگیم.

فرشته

بازم خدا رو شکر که دارش زدن!!

فرشته

سلام مهران.. خسته نباشی.. می خواستم بگم لطفا ايدی منو از ليستت حذف کن و اگه دوست داشتی به جاش اينو اد کن: meandmyheart1985@yahoo.com من آيديتو يادم نبود که ادت کنم.. ببخش منو..

مونا

امان از دست اين کودک درون که که بد جوری حال ادم رو ميگيره گاهی . خوب حالا اين اين يکی وبلاگتونه يا اون يکی بود اون يکی وبلاگتون

مونا

ميدونيد راستش من نه تنها کودک دورن دارم بلکه کودک بيرون هم دارم. بعد اين دو تا هميشه دارن با هم دعوا ميکنن. هی ميزنن تو سر و کله هميديگه. گاهی واسه همين من ميرم از دستشون شکايت ميکنم. اگه گفتی به کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتی يه جايزه بهت ميدم.