شش تائی ها!!

الان نشستین دارین تیتراژ این فیلم لعنتی رو میبینین.اما من و تموم همکارام دیشب برای همین یک قسمت نخوابیدیم.

چی باعث میشه آدم قید خانوادش رو خونش رو و امکانات توی خونه رو بزنه با هزاران نگرانی و ترس و سلام و صلوات بشینه رو فیلم  کار کنه؟اونم بدون استراحت؟

لعنت به این دیالوگ ششتائی های امشب برزو.

/ 8 نظر / 13 بازدید
مونا

خسته نباشيد. خوب وقتی کار خوب از اب درمياد ادم حسابی خستگيش درميره . اما وقتی ادم نميتونه اون چيزی رو که ميخواد دربياره اون موقع خستگی تو تن ادم ميمونه. اما خوب خدا رو شکر که خوب شده بود. در ضمن اون قدر ها هم سخت نبود. عوضش کردم. منظورم از سختی اون نبود کلا يه چيزايی تو زندگی رو ميگفتم که سخته. نه عوض کردن لينک شما رو .

شقايق

هميشه همينطور بوده ..اين نيز بگذرد

فرشته

اگر بگويم تيتراژ نمی بينم فکر کنم بايد قيد سرم را بزنم نه مهران

مهتاب

من هيچی نفهميدم از پستت !

آيدين

سلام دوست من..قلم نوشته زيبايی دارين.براتون ارزوی موفقيت می کنم. ..................... باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه لبهای من تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد ‚ در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه می جویم در او عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و مال وآبرو او شراب بوسه می خواهد ز من من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را من صفای عشق می خواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را او تنی می خواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او به من میگوید ای آغوش گرم مست نازم کن که من دیوانه ام من باو می گویم ای نا آشنا بگذر از من ‚ من ترا بیگانه ام آه از این دل آه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند چنگ شد در دست هر بیگانه ای ای دریغا کس به آوازش نخواند